![]() |
![]() |
|
| الیس الصبح بقریب |
|
تا من زنده ام
بغضش را پشت غیرتش پنهان کرد و فریاد کشید : به این نامرد ها بگو برگردند... تا من زنده ام کسی نزدیک زنها نشود شمر گستاخ شد : پس هر چه زود تر . بمیر هر چه زود تر نباش زانو های حسین تا شد کمرش شکست. نوشته شده در شب هشتم محرم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 دی1388ساعت 8:0 بعد از ظهر توسط احمد مخدومی |
|
|
گمشده
حسابی کلافه بود. انگار چیزی را گم کرده بود. شاید یک بوی آشنا را. هرکجا که می گشت پیدایش نمی کرد. نماز که می خواند. دستان مادر هنوز بوی علی اصغر را داشت نوشته شده در شب اول محرم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط احمد مخدومی |
|
|
هو صاحب القلوب غدیر را که کشتند کربلا جان گرفت!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 آذر1388ساعت 7:20 بعد از ظهر توسط احمد مخدومی |
|
|
به بهانه روز« نیایش»
«به نام خدایی که فرمانت داده که بخواهی» سرکی به دفتر حضرت اشک و شمیشر
بدان!
بدان ! خدایی که گنج های آسمان و زمین در دست اوست
به تو اجازه درخواست داده ،
و اجابت آن را به عهده گرفته است
تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطا کند
درخواست رحمتی کنی تا ببخشاید و خداوند بین تو و خودش کسی را قرار نداده
تا حجاب و فاصله ایجاد کند
و در صورت ارتکاب گناه در توبه را مسدود نکرده است
در کیفر تو شتاب نداشته
در آنجا که رسوایی سزاوار توست رسوایت نساخته
و برای بازگشت به خویش شرائط سنگینی مطرح نکرده است
واز رحمت خویش
ناامیدت نکرده
پس حاجت خود را با او بگوی و آنچه در دل داری نزد او بازگوی.
غم و اندوهت را در پیشگاه او مطرح کن تا غم های تو را برطرف کند
برگی از دفتر نهج البلاغه ای کاروان غافل بازگردید . خودتان را با دلتان سازگار کنید .
باری هم شده گوشتان
را به دلتان بسپارید
راهی را که عقل هزارساله می رود. دل چشم بسته می رود. همان بس که خودت را
زیرپای پشیمانیت، له کنی! وبعد از آن به تمنا بنشینی و همدم اشک باشی
دلم خواهد که راه را از سر بگیرد
قدم های وصال ماه را از بر بگیرد
افق ها تا افق برگیرد و دل
چراغ روشنی سر در بگیرد.
چند وقتی است به مناسبت این روزغلتی در کتاب نیایش دکتر شریعتی می زنم
حاصلش این ها را را به دلم وصله زدم بخوانیدشان : دعا برعکس نه تنها جبران کننده ضعف انسانی نیست بلکه تقویت کننده قدرت انسانی
است
دعا در کنار کار و مسئولیت نیست بلکه پس از مسئولیت و در ادامه رنج و جهاد و
صبر وجود دارد
علی بوده که دعا میکرده . چگونه دعا میکرده ؟
تمام مقدمات مبارزه را ، بیداری عمومی را رعایت می کرده به قدرت معنوی و مادی
جنگ تکیه می کرده و در برابر دشمن می ایستاده وپس از فراغت از همه این ها دعا
می کرده
این زبان دعا بوده و این زبا ن ها بوده که دعا می کردند.
از الکسیس کارل:
دعا باید دارای شدت و استمرار و خلوص باشد
همچون قدرت و شدت دست کودکی که با تمنا دامن مادر را در دست گره می کند
خدا همان گونه که خود را از برابر چشم کسی که جز فهمیدن نمی فهمد پنهان می کند
به همان اندازه خود را در برابر کسی که جز دوست داشتن نمی فهمد آشکار می کند «با تمام نیرو و همه قدرت گرفتنت ، بخواه» و در سر انجام از خداوند برای اشرف مخلوقاتش ترس از خودش و حیرت در
ذاتش را طلب می کنم
« یا علی » |
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 آذر1388ساعت 7:56 بعد از ظهر توسط احمد مخدومی |
|
|
دعا با لهجه امام
اینها گوشه ای از مناجات التائبین است .مناجاتی که حرف دل ماست ولی در زبان یک امام . پای درس دعا بنشینیم تا رسم تمنا را یاد بگیریم مناجات التائبین لمولانا علی بن الحسین ای خدا اگر گناه از من زشت است عفو از تو زیباست
الهی ان کان قبح الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک
الهی البستنی الخطایا ثوب مذلتی . « خدایم خطا و گناه مرا لباس ذلت به تن کرده»
...و امات قلبی عظیم جنایتی . « و جنایت بزرگ مرا دل مرده ساخته »
...فان طردتنی من بابک فبمن الوذ و ان رددتنی عن جنابک فبمن اعوذ « پس اگر تو مرا از درت برانی به که روی آورم و اگر تو مرا رد کنی به که پناه برم »
...اسئلک یا غافر الذنب الکبیر « از تو می خواهم، ای بخشنده ی گناه بزرگ»
...هل یرجع العبد الابق الا الی مولاه « آیا بنده گریخته به جایی جز به درگاه مولایش رجوع تواند کرد »
... ان کان الندم علی الذنب توبه، فانی وعزتک من النادمین « اگر پشیمانی از گناه توبه استبه عزتت قسم که من از پشیمانانم»
...انت الذی فتحت لعبادک باباً الی عفوک سمیته التوبه « تویی که دری از عفو و بخششت به روی بندگان باز کردی و نامش توبه نهادی»
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط احمد مخدومی |
|
|
حق در شکم باطل پرده باطل را می شکافم تا حق را از پهلوی آن بیرون آورم برگرفته از خطبه 33 نهج البلاغه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط احمد مخدومی |
|
|
«هو مقنن»-اوست که قانون می نویسد.
روی وبلاگ من بشین! حالا که کلیدهای کیبرد رامی فشارم ۱۶ سالم است. یعنی ۲ سال بیش تر از زمانی که وبلاگ را راه انداختم فکر دارم .یا لااقل فکر کردم آن موقع وبلاگ زدم تا ذوق کنم. مطلب می نوشتم تا مثل بچه ها که موقع دیدن نقاشی ها شان از برنامه کودک بالا می پرند. مطلبم را از اینترنت ببینم و هورا بکشم. وقتی مطلب نوشتم گفتم :«الان من پخش می شوم .» ... و اینکه...ننوشتم تا به الان. سست بودم که آیا نوشتن فایده دارد یا نه ؟ آیا کسی می آید عشق و حال اینترنتی را ول کند و مطلب بخواند.آیا اصلا علاقه ای از سمت کسی به این سمت دیده میشود. آیا این خورده زور ها دردی را دوا میکند.جاهلی را عاقل می کند ؟ فاسدی را نادم و یا کافری را عابد می کند و سوالی که بعد از ۲ سوال مرا بازگرداند این بود .آیا رها کردن همین قدر تلاش دردی را دوا میکند. اگر کسی از خستگی گناه هوس رجعت به سرش زد یک صندلی برای خستگی در آوردنش داریم؟ صندلی مان را قدر بدانیم تا اگر کسی هوس نشستن کرد نا امید نشود. مهر و امضا :احمد مخدومی ۱۶ ساله |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 آبان1388ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط احمد مخدومی |
|
|
«هوالنّور»
سلام به شما خوانندهي گرامي.
روي ادامه مطلب كليك كنيد ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط احمد مخدومی |
|
|
* سلام، عيدتان مبارك ، اين هم عيدي من به شما * عيد، «حول حالنا» است كه واجب است بفهميم عيد، شوقي است كه پدرم را به مزرعه مي خواند عيد، تن پوش كهنه باباست كه مادر آن را به قد من كوك مي زند و من آن قدر بزرگ مي شوم كه در پيراهن مي گنجم عيد، تقاضاي سبز شدن است يا مقلب القلوب!
«سلمان هراتي» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 7:44 بعد از ظهر توسط احمد مخدومی |
|
|
«بسم الله الرحمن الرحيم» اين شعر از كتاب "مثل چشمه مثل رود" نوشتهي جناب آقاي قيصر امين پور است.از اين شعر خوشم آمد آن را به مدرسه بردم وازمعلم ادبياتمان خواستم تا آن را براي بچهها بخواند آنهم اين كار را كرد. موقع خواندن شعر همه مجذوب شعر بودند. سكوتي كلاس را فرا گرفته بود. وقتي زنگ خورد. اولين وآخرين زنگي بود كه بچه ها دلشان نميخواست از كلاس بيرون بروند. خلاصه غوغايي در مدرسه بوجود آورد.اين شعردروصف خداوند سروده شده .اميدوارم از اين شعر خوشتان بياد.اگر خواستيد نظر هم بدهيد. اگرتوانستم زندگي نامه ي آقاي امين پور را هم برايتان پيدا ميكنم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط احمد مخدومی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از امروز به فردا می دوم زیراکه مولایمان علی گفت
چه امروز به فردا نزدیک است |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
ادبیات مذهبی |
| پیوندها |
|
پرسه در خیال شیدایی نگاه نو از صداي سخن عشق مشترک مورد نظر(داستانک) |
|
RSS
|