![]() |
![]() |
|
| الیس الصبح بقریب |
|
حق در شکم باطل پرده باطل را می شکافم تا حق را از پهلوی آن بیرون آورم برگرفته از خطبه 33 نهج البلاغه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط احمد مخدومی |
|
|
«هو مقنن»-اوست که قانون می نویسد.
روی وبلاگ من بشین! حالا که کلیدهای کیبرد رامی فشارم ۱۶ سالم است. یعنی ۲ سال بیش تر از زمانی که وبلاگ را راه انداختم فکر دارم .یا لااقل فکر کردم آن موقع وبلاگ زدم تا ذوق کنم. مطلب می نوشتم تا مثل بچه ها که موقع دیدن نقاشی ها شان از برنامه کودک بالا می پرند. مطلبم را از اینترنت ببینم و هورا بکشم. وقتی مطلب نوشتم گفتم :«الان من پخش می شوم .» ... و اینکه...ننوشتم تا به الان. سست بودم که آیا نوشتن فایده دارد یا نه ؟ آیا کسی می آید عشق و حال اینترنتی را ول کند و مطلب بخواند.آیا اصلا علاقه ای از سمت کسی به این سمت دیده میشود. آیا این خورده زور ها دردی را دوا میکند.جاهلی را عاقل می کند ؟ فاسدی را نادم و یا کافری را عابد می کند و سوالی که بعد از ۲ سوال مرا بازگرداند این بود .آیا رها کردن همین قدر تلاش دردی را دوا میکند. اگر کسی از خستگی گناه هوس رجعت به سرش زد یک صندلی برای خستگی در آوردنش داریم؟ صندلی مان را قدر بدانیم تا اگر کسی هوس نشستن کرد نا امید نشود. مهر و امضا :احمد مخدومی ۱۶ ساله |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 آبان1388ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط احمد مخدومی |
|
|
«هوالنّور»
سلام به شما خوانندهي گرامي.
روي ادامه مطلب كليك كنيد ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط احمد مخدومی |
|
|
* سلام، عيدتان مبارك ، اين هم عيدي من به شما * عيد، «حول حالنا» است كه واجب است بفهميم عيد، شوقي است كه پدرم را به مزرعه مي خواند عيد، تن پوش كهنه باباست كه مادر آن را به قد من كوك مي زند و من آن قدر بزرگ مي شوم كه در پيراهن مي گنجم عيد، تقاضاي سبز شدن است يا مقلب القلوب!
«سلمان هراتي» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 7:44 بعد از ظهر توسط احمد مخدومی |
|
|
«بسم الله الرحمن الرحيم» اين شعر از كتاب "مثل چشمه مثل رود" نوشتهي جناب آقاي قيصر امين پور است.از اين شعر خوشم آمد آن را به مدرسه بردم وازمعلم ادبياتمان خواستم تا آن را براي بچهها بخواند آنهم اين كار را كرد. موقع خواندن شعر همه مجذوب شعر بودند. سكوتي كلاس را فرا گرفته بود. وقتي زنگ خورد. اولين وآخرين زنگي بود كه بچه ها دلشان نميخواست از كلاس بيرون بروند. خلاصه غوغايي در مدرسه بوجود آورد.اين شعردروصف خداوند سروده شده .اميدوارم از اين شعر خوشتان بياد.اگر خواستيد نظر هم بدهيد. اگرتوانستم زندگي نامه ي آقاي امين پور را هم برايتان پيدا ميكنم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط احمد مخدومی |
|
|
زندگي ساعت تفريحي نيست كه فقط با بازي يا با خوردن آجيل وخوراكي بگذرانيم آن را هيچ مي داني ساعت بعد چه درسي داريم؟ زنگ اول،ديني آخرين زنگ
حساب
«سلمان هراتي»
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 دی1385ساعت 0:44 قبل از ظهر توسط احمد مخدومی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از امروز به فردا می دوم زیراکه مولایمان علی گفت
چه امروز به فردا نزدیک است |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
ادبیات مذهبی |
| پیوندها |
|
از صداي سخن عشق پرسه در خیال رسول خوبی ها شیدایی |
|
RSS
|